قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1275

تاريخ الفي ( فارسى )

مردم تو را عيب كنند و گويند كه صاحب الدّوله بعد از چندين خون ريختن و مقدّمات حرب ، با ولينعمت خود مخالفت كرده بر نقض عهد اقامت نموده . من ضامن مىشوم كه از جانب خليفه هيچ مكروهى به تو نرسد . و ابو مسلم چون اوصاف خود در كتب سابق چنين يافته بود كه شخصى چنين موصوف به صفات كذا و كذا در ملازمت امام وقت ظهور كرده احياى خاندانى و اماتت « 1 » خاندانى كند و عاقبت در روم كشته گردد . و به خاطرش نرسيده بود كه در روميّه « 2 » به قتل خواهد رسيد . بنابراين ، بىدهشت روى به دار الخلافه نهاد . و در روضة الصّفا آورده كه در [ كتاب ] تاريخى كه زياد بر آن وثوقى نيست ، مسطور است كه چون ابو مسلم از شام معاودت نموده در رى رحل اقامت انداخت ، منصور ، عيسى بن موسى عباسى « 3 » را ، كه ميان او و ابو مسلم محبّت جانى بود ، نزد وى فرستاد تا عيسى بعد از عهد و پيمان و تأكيد قواعد ايمان ابو مسلم را به دار الخلافه رسانيد و وزير ابو مسلم هرچند او را منع نمود سخن آن ناصح نشنيده متوجّه دار الخلافه شد . منصور او را تا سه روز بار نداد ، امّا چندان تكلّفات كرد كه ابو مسلم در غلط افتاد . روز چهارم ، منصور ابو مسلم را در خلوتى طلب داشت . ابو مسلم در مهم منصور متردّد گشته با وزير خود مصلحت كرد . وزير گفت : تركت الرّأى بالرّى « 4 » . و اين سخن مثل شده در هركس كه سخن ناصح را نشنود و در وقت ظهور اثر و فوت فرصت با وى مصلحت بيند . و در بعضى تواريخ معتبره مسطور است كه ابو مسلم در وقت توجّه به دار الخلافه ، اسباب امارت و اكثر نفايس خود به مالك بن هيثم سپرده گفت : تو به جانب رى رفته در آن ولايت اقامت نماى . اگر مكتوب من به تو آيد كه نقش نصف خاتم بر آن باشد ، بدان كه آن نامه را من نوشته‌ام ، و اگر نقش تمام بود بدان كه ديگرى مهر كرده فرستاده است . القصّه ، در باب آمدن ابو مسلم نزد منصور روايات متعدده به نظر درآمده ، امّا اصحّ روايات آن است كه چون ابو مسلم به دار الخلافه درآمد ، منصور بر پاى خاست و به تعظيم هر چه تمام‌تر رسم معانقه به جاى آورده اظهار شادى و خوشحالى نموده ، گفت : اى ابو مسلم ، نزديك بود كه مرا ناديده و آنچه ارادهء من بود به تو نانرسيده ، به روى . اكنون برخيز و جامه‌هاى

--> ( 1 ) . اماتت : ميراندن ، كشتن . - و . ( 2 ) . منظور روميهء مداين محل قتل ابو مسلم است ؛ - مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 295 . ( 3 ) . وى ملقّب به « فحل بنى عباس » بود ؛ - صفدى ؛ وافى ، ج 3 ، ص 297 . ( 4 ) . نظير : كرد رو بر آسمان ، كاى آسمان ! تدبير چيست ؟ * آسمان گفتش : « تركت الرّأى بالرّى . » در جواب ؛ - دهخدا ، امثال و حكم .